V-GH
تایمی که تورو دیدم و باهات آشنا شدم ۲۰ سالم بود فقط.
و وقتی جدا شدیم ۲۱.
بچه بودم عقلم به خیلی چیزا نمی رسید شرایط زندگیمم خوب نبود هیچ استقلالی نداشتم و توام توقعت زیاد بود البته .
پنج سال و نیمه که چند وقت یه بار میای تو خوابم هربار به اشکال مختلف یه بار مهربون و یه بار نامهربون .یه بار ازم میخوای که دنبالت بیام یه بار ازم فرار میکنی.
من البته حسی که بهت داشتمو دیگه ندارم. با آدمای عادی که هرروز از کنارشون رد میشم برام تفاوتی نداری.
اما همیشه خودمو بابت یه سری اذیت ها که میشدی مقصر میدونم و میگم که کاش یه بار دیگه حرف میزدیم.
البته اگه قراره مثل قدیمت حق به جانب باشی امیدوارم هیچوقت دیگه نبینمت فقط نمیدونم چرا میای تو خوابم و هربار چرا چندین روز فکرم درگیرت میشه.
امیدوارم اینا نشونه ی چیز حاصی نباشه چون من سعی کردم دنبالت بگردم و پیدات کنم ولی موفق نشدم پس امیدوارم خوب باشی.