الان داغی،نمیفهمی...
جمعه ۱۴۰۳/۰۶/۰۲، 4:43
از تموم حرفایی که قدیمیا میزدن.. من فقط معنی الان داغی نمیفهمی رو خوب درک کردم..
اولش که یه اتفاق وحشتناک برام میوفتاد محکم جلوش وایمیستادم.. جوری تظاهر میکردم مشکلی باهاش ندارم که حتی خودمم باورم میشد..
چند روز که میگذشت... تازه انگار غم توی سلول به سلول بدنم به گردش میوفتاد..یدفه اون حجم از دردی که چند روز پیش قبولش کرده بودم سیلی میزد تو صورتم..
همونجا نمی شکستم.. ولی بعدش وقتی لباسمو پیدا نمیکردم گریم میگرفت..
وقتی لیوان مورد علاقم میشکست..
وقتی انگشت کوچیکم میخورد به لبه مبل.
وقتی کلید توی قفل نمیرفت..
وقتی خریدام از دستم میوفتادن..
Miracoro